X
تبلیغات
پسر کوچولوی مامان و بابا

پسر گلم می دونم که این دو سه روزه حسابی بهت خوش گذشته. الان علتش رو بهت میگم!

چهارشنبه شب که خونه مامان عشرت بودیم امیرعلی تپلی هم اونجا بود که کلی از دیدنش ذوق کردی... 

۵شنبه بعد از ظهر هم نی نی پارتی رادین جون بود. دست مامان ساره درد نکنه حسابی زحمت کشیده بود. مهمونا همه مامان هایی بودند که نی نی هاشون دیماه ۸۸ به دنیا اومده اند و من توی نی نی سایت باهاشون آشنا شده بودم و الان نزدیک به دو ساله که از طریق همین سایت با هم در ارتباطیم. یعنی تقریبا از همون موقعی که ما تازه به وجود شما پی برده بودیم!

یه سری از مامانا قبلا چندباری همیدیگه رو دیده بودند ولی ما اولین بار بود که حضورا می دیدیمشون. خیلی خیلی خوش گذشت و شما کلی شیطنت کردی و از بازی با همسن و سالهات لذت بردی. عکسها رو توی کلوپ خودمون گذاشتم:

http://www.ninisite.com/clubs/chat.asp?clubID=7360&ChatDate=27-1-1390&PostID=12122519#12122519

بعد از نی نی پارتی شام رفتیم خونه خاله مهسااینا که اونجا کلی با بردیا بازی کردی. جمعه هم با دوستای بابایی رفتیم پارک جنگلی سرخه حصار که اونجا هم با سارینا (نی نی خاله الهام و عمو فرهاد) و ستایش (نی نی خاله محبوبه و عمو مهدی) کلی بازی و شیطنت کردی. شب هم خاله نیلوفر اینا اومدند خونمون که بازم با ارشیا مشغول بازیگوشی شدی... خلاصه در عرض این چند روزه کلی نی نی دیدی

امیدوارم همیشه دلت شاد و لبت خندون باشه پسر قشنگم



تاريخ : شنبه بیست و هفتم فروردین 1390 | 12:0 | نویسنده : مامان مریم |

عکس های آتلیه ای یادگاری از عروسی عمه لیلا

 

 

این هم یک عکس دسته جمعی از بچه ها که مطمئناً بعدها یادگاری خیلی خوبی براشون میشه

از راست به چپ: امیرحسین، امیرعلی (پسر عمه)، محیا (دختر عمو)

و اون آقا پسری که از همه بزرگتره: مهرداد (پسرعمو)

 

 

اینم یه عکس خانوادگی سه نفره بود که تبدیل شد به دو نفره پدر و پسر!



تاريخ : چهارشنبه هفدهم فروردین 1390 | 7:46 | نویسنده : مامان مریم |

 

 

سال نو مبارک

با آرزوی سالی سرشار از شادی، سلامتی

و موفقیت برای همه عزیزانم

این دومین عیدی بود که امیرحسین پیش ما بود. با اینکه امسال هم مثل پارسال مسافرت نرفتیم ولی در کنار پسر کوچولومون خیلی بهمون خوش گذشت. کلی هم سه تایی رفتیم بیرون برای گردش، هواخوری، تاب و سرسره بازی و ... می دونم که به امیرحسین هم خیلی خوش گذشته. این چند روزه که سه نفری دائم پیش هم بودیم خیلی بهم عادت کردیم و برای من اومدن سرکار بعد از سه هفته (من یک هفته هم قبل از عید مرخصی گرفته بودم) و برای بابا داود بعد از یک هفته و چند روز!!! خیلی سخت بود...

 

این هم گزارش مصور نوروز ۹۰

 

 

 

 

به پاپیون لباسش دقت کنید متوجه میشید که ما دقیقه ای چندبار مجبور به مرتب کردن اون بودیم!!!!

 

قربونت برم با اون تیپ مردونه ات

 

لطفاً برای دیدن سایر عکس ها

به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

 



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه چهاردهم فروردین 1390 | 13:29 | نویسنده : مامان مریم |
  • مزکر پلی استیشن
  • بروجرد